حسین منزوی شاعر « با عشق در حوالی فاجعه »
بزرگترین غزل سرای معاصر متولد اول مهر1325 در زنجان است.
او در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد به جامعهشناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد.
با مجموعه «حنجره زخمی غزل» به جامعه ادبی معرفی شد و گل كرد.
حسین منزوی كه غزلیاتش چه از نظر فرم و چه به لحاظ معنا و زبان تعداد بسیاری از شاعران را تحت سیطره خود داشت دهه 50 را دهه حضور یك نسل تازه تر از شعر معاصر می دانست و در این باره گفته بود: «این دهه در حقیقت، می توان گفت كه متعلق به هم نسلان من است، یعنی اگر ما نسل نیما را نسل اول شعر معاصر بدانیم، نسل اخوان و شاملو را نسل دوم، نسل فروغ، آتشی، رویایی و فرخ تمیمی را نسل چهارم، یك نیم نسل هم بین این دو می آید كه البته تفاوت زیادی با هم ندارند. یعنی شاعرانی همچون سیروس مشفقی، سیاوش مطهری و اصغر واقدی. بعد می رسیم به نسل ما، یعنی نسل شاعرانی كه بعد از جنگ جهانی دوم متولد شدند، آن هم با ویژگی های خاص تاریخی خود ولی این نسل، نسلی است كه دوباره زبانش را به طرف نوعی لیبرالیسم با نوعی زبان غنایی می چرخاند و دوباره حتی اگر مرثیه می سراید یا حماسه می آفریند از امید هم می گوید.»
مرحوم « منوچهر آتشى» درباره حسين منزوي مىگويد: « من با حسين منزوي در جواني آشنا شدم. او در آن زمان جواني لاغر و حساس بود كه غزلهايي درخشان ميسرود. او بعدها استعداد و توانايي خود را با سرودن مجموعه شعرهايي به اثبات رساند.»
وي ميافزايد: « وقتى غزلهاى او را خواندم احساس كردم كه فضاى تازهاى در غزلسرايى ايران به وجود آمده.»
آتشى مجموعه اول او را با نام «حنجره زخمى غزل» بىنظير ميداند و اين خصلت را همچنان در مجموعه دوم هم لحاظ مىكند.
وي اضافه ميكند: « من حشر و نشر زيادي با منزوي داشتم و او را كسي ميدانم كه براي شاعرشدن آفريده شده بود. درگذشت او غافلگيركننده بود. من رفتنش را باور ندارم و فكر ميكنم درباره او به بهانه چاپ اثري جديد صحبت ميشود.»
علي موسوي گرمارودي نيز درباره دوست قديمي خود اظهار ميكند: « چاپ اولين كتاب شعر منزوي در غزل نو حادثهاي بود و آنچه منزوي را به پايه بالايي در شعر امروز رساند، از غزلهاي اين كتاب شروع شد.»
وي با تاكيد بر اينكه منزوي گرچه در قالب قديمي غزل شعر ميگفت، اما شاعري معاصر بود. «يكي ديگر از رازهاي ماندگاري غزل منزوي عشق است كه موضوع تمام غزلهاي اوست و البته موضوع عشق وقتي در غزل ريخته ميشود، نميتواند بهتنهايي معاصر بودن را تضمين كند، بلكه مستلزم نگاه معاصر شاعر نيز هست.»
موسوي گرمارودي كه از سال 1344 و شروع دوران تحصيلش در دانشگاه با حسين منزوي دوستي داشته، ادامه ميدهد: «آنچه غزل منزوي را معاصر ميكند، زبان و بيان ويژه، صور خيال، نگاه متفاوت و مضامين معاصر اوست.»
پدر غزل معاصر در 16 اردیبهشت 1383 ، سوزناک ترین غزل خداحافظی را به دوستدارانش بخشید و رفت...
به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت
دلي كه كرده هواي كرشمههاي صدايت
نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز
كه آورد دلم اي دوست! تاب وسوسههايت
ترا ز جرگهي انبوه خاطرات قديمي
برون كشيدهام و دل نهادهام به صفايت
تو سخت و دير به دست آمدي مرا و عجب نيست
نميكنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دستهاي عقدهگشايت؟
به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك
به خاكساري دل بين كه سر نهاده به پايت
"دلم گرفته برايت" زبان سادهي عشق است
سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت!
