ای عشق ببین چه کرده ای با دل ما بنگر که چگونه می کشانی به فنا
من معتکف خانه و کوی تو شدم در باز کن و کمی به ما رخ بنما
******************
از حادثه عشق در این زمان غمگینم چون لیلی و مجنونی نمیبینم
اکنون که همه از عاقلی دم زده اند پس کی به هوای لیلی ام می میرم
******************
گوش کن صدای پا می آید مطمئنم او پی ما می آید
ما گمشدگان ره تاریک زمانیم آن نور به هوای من و تو می آید
******************
بر کنگره عشق نشستیم من و تو در مورد آینده سخن بگفتیم من و تو
بگرفت مرا ترس نبودن تو در فردا ها اما غافل از این که با همیم اکنون من و تو
******************
بر جامه ی تن هر کس نظری اندازد گر خوش بود، آنگاه نظر به تو اندازد
رو جامه بیارای که عقل در چشمند گر این نکنی، تو هم ز چشم اندازند
******************
من یک راز ز تو پوشیدم از جام می دروغ کمی نوشیدم
از ترس جدایی و غم فاصله ها سر در حفره بکردم، همه را نوشیدم
سهیل عدیلی