اي مرغ مهاجر به كجا خواهي رفت ؟
به كدامين سو پرواز خواهي كرد ؟
هجرت براي نبودن !
رسيدن در اعماق پوچ !
رسيدن براي مرگ !
در كدامين انتظار ، خواهي ماند ؟
به ياد كدامين سرزمين مي ماني ؟
بدون بازگشت ؟!
از كدامين قسمت خواهي رسيد ؟
از كدامين تبار آسودگي مي نالي ؟
در مسير تنهاي هجران
با كه همقدم خواهي شد ؟
زخم هاي تنت را به كدامين آغوش خواهي سپرد ؟
و به عشق كدامين دل فرياد خواهي برآورد ؟
هجرت براي چيست ؟
روزي مرگ فرا خواهد رسيد
و در آن هنگام
آسمان غربت بار هجرت
براي تو نمي نالد
كه عمري در شب هاي بي ستاره آن
پرواز كردي
و همدم تنهايي شبهايش شدي
پرهايت به دور از آتش باد !
مرضیه السادات حسینی