خارها
خوار نیستند
شاخه های خشک
چوبه های دار نیستند
میوه های کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگ های زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد:
برگ های بی گناه
با زبان ساده اعتراف می کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب می خورد؟ زنده یاد قیصر امین پور
ترس و کابوس که تفسیر نداشت خوابتان مژده ی تعبیر نداشت
همه از ترس به خود لرزیدید جنگل جرٲ تتان شیر نداشت
********************************
صدایم کن صدایم کن از این زندان رهایم کن
در این به دنیای بی پرواز مرا مرغ رهایم کن
غریبه آشنای من غریبم , آشنایم کن
به درد لاعلاج عشق بیا و مبتلایم کن
بگیر از من وجودم را فقیر و بی نوایم کن
بزن تیر نگاهت را ر از درد و بلایم کن
بکش شمشیر پلکت را فدایم کن فدایم کن
پس از مرگم ولی یارا دعایم کن دعایم کن
****************************
امشب اگر عاشقی گریه نکن شاد باش
باز شده این قفس پر بزن آزاد باش
امشب اگر عاشقی جام شکر را بنوش
عاشق شیرین تویی منکر فرهاد باش
باز نسیمی وزید پنجره را باز کن
امشب اگر عاشقی هم قسم باد باش
باز شو ای غنچه رو از گل و بلبل بگو
امشب اگر عاشقی صورت شمشاد باش
امشب اگر عشقی شعر مرا حفظ کن
زمزمه کردن چه شود در پی فریاد باش
باز تولد بگیر عاطفه خواهد رسید
امشب اگر عاشقی در مه خرداد باش
فائقه محمدی
خیال
کار جان دادن برای یار کم باشد اگر
او کند بر عاشق خود لحظه ای هم یک نظر
منکه در وصل به او از جان خود بگذشته ام
زین سبب دیوانه گشتم بهر او بنشسته ام
در خیالم تا که من با او شوم یک همنشین
همنشینی که ندیده بر خودش در این سنین
من که دراین گیرودارعشق بازی مانده ام
ازخودم هرچه که بودش دوست رامن رانده ام
یار من در ماورای هرچه افکار تهی است
منکه حقم من بر اینم او یگانه منجلی است
یار من در پشت پرده عشوه ریزی میکند
زلف و رویش را بدین گونه به من رو میکند
هرچه حرف برون بیاید زان دهان گویی دراست
خوش به حالش آن خوش اقبالی که با او دمخوراست
هر چه یارم گویدم حلقه به گوشش می شوم
مثل روحی در بدن بسته به او من می شوم
من در این گیتی به جز یارم به چه خوش باشم؟
چون بباشم من به فکرش این چنین بشاشم
دلخوشم تنها که یک شب اوشود مهمان من
می شود آن شب دوا دردهای بی درمان من
من به مانند گدایی در ره شاه نشین
می زنم فریاد کی یار دمی من را ببین
می کشم آن چشم ناپاکی که کرد بر او نگاه
گریه ی او لا جرم بیهوده باشد زین گناه
من خراب یارمو حالم نباشد بس درست
ریشه ام در دوریش باشد شود هر روزسست
این همه مجنون بدن فرقی به لیلی می کند
رای او نسبت به من تغییر خیلی می کند
کی شود آخر بیاید او دمی در این سرا
تا ببیند عشق او بشکسته است پشت مرا
یا که اینها خواب بود لیلی ام افسانه بود
این همه خون جگر خوردن بسی عبثانه بود
************************************
شهید
سبک بالان عاشق پر گرفتید
مناجات و دعا از سر گرفتید
گذشتید از خود در راه یاری
کمک ازاکبر و اصغرگرفتید
برای حفظ آب و خاک میهن
شبانه روز را احیا گرفتید
درآن معرکه ی توپ و مسلسل
ز اعضای بدن امضا گرفتید
در آن صحرای داغ و پر تلاطم
سراغ از دشمن بعثی گرفتید
به وقت حمله چون شیر دلیری
نشان را سوی آن عدوا گرفتید
به وقت دادن آذوقه و نان
همان لحظه پی صحرا گرفتید
درآن دوران بودند دیگران خواب
سراغ از یوسف زهرا گرفتید
برای جان سپردن در ره عشق
زمین در زمان دعوا گرفتید
پس از رفتن به اوج آسمانها
به پیش مرتضی ماوا گرفتید
حامد قاسمی
ای عشق ببین چه کرده ای با دل ما بنگر که چگونه می کشانی به فنا
من معتکف خانه و کوی تو شدم در باز کن و کمی به ما رخ بنما
******************
از حادثه عشق در این زمان غمگینم چون لیلی و مجنونی نمیبینم
اکنون که همه از عاقلی دم زده اند پس کی به هوای لیلی ام می میرم
******************
گوش کن صدای پا می آید مطمئنم او پی ما می آید
ما گمشدگان ره تاریک زمانیم آن نور به هوای من و تو می آید
******************
بر کنگره عشق نشستیم من و تو در مورد آینده سخن بگفتیم من و تو
بگرفت مرا ترس نبودن تو در فردا ها اما غافل از این که با همیم اکنون من و تو
******************
بر جامه ی تن هر کس نظری اندازد گر خوش بود، آنگاه نظر به تو اندازد
رو جامه بیارای که عقل در چشمند گر این نکنی، تو هم ز چشم اندازند
******************
من یک راز ز تو پوشیدم از جام می دروغ کمی نوشیدم
از ترس جدایی و غم فاصله ها سر در حفره بکردم، همه را نوشیدم
سهیل عدیلی
این بار هم قسمتت را بهانه خواهم کرد
یعنی تمام خاطره ها را مچاله خواهم کرد
دیگر بدون اجازه عاشق نمی شوم
این اشکهای غریب را روانه خواهم کرد
می خواستم که شعر و غزل را به خاک بسپارم
اما به یاد خودم ترانه خواهم کرد
گفتم به یاد خودم، یادی اگر باقی ست
هر شب به کنج دلت کمانه خواهم کرد
این هم کتاب حافظ و فالی برای تو
این بار هم غزلی را حواله خواهم کرد