تبليغاتX
سرویس ادبیات نشریه دانشجویی پژواک

 ستون یا صفحه؟ واقعا مسئله اینست؟

دوستان بسیاری هر وقت من رو می بینند می پرسند که «چرا در شماره قبلی نوشته بودید "ستون پرند در پژواک"؟ مگه ما نمی فهمیم که چیزی که می خوانیم ستونه یا صفحه؟ چرا به شعور ما توهین می کنید؟چرا...» و از اون طرف دوستان دیگری به من گفتند که «اصلا شما چرا ستونید؟ شما قابلیت صفحه شدن و بلکه قابلیت مجله مستقل شدن هم دارید! اصلا بیایید یک نشریه مستقل بزنید با نام "پرند در پژواک"!!!»

البته ما اونقدر جو گیر نشدیم که فکر نشریه ی مستقل شدن را داشته باشیم، ولی فقط به خاطر استقبال بی نظیر شما، از ستون به صفحه تغییر یافتیم و زین پس شدیم "صفحه ی ستون پرند در پژواک!!!" البته شما همون "صفحه ی پرند در پژواک" بخونیدش!!!

 چرا پرند شهری متفاوت است؟!

امروز می خواهیم ریشه یابی کنیم ببینیم چرا پرند و دانشگاه پیام نورش اینقدر متفاوتند؟! چرا اینقدر از پرند استقبال میکنند؟!(البته کدوم استقبال؟!) واقعا توی پرند چی ریختند؟ 1024 تا شهر دیگر هم هست، چرا همه پرند رو انتخاب می کنند؟

واقعا چرا "پرند، شهری متفاوت؟!"

 1. اتوبوس های پرند – تهران – پرند!

لذت اتوبوس سوار شدن با اون وضع (توی صادقیه) و این وضع (توی پرند) لذت کمی نیست! قدر این لذت رو بدونید!!! همین که ضلع جنوبیِ پایانه ی صادقیه، تنها ایستگاه اتوبوسی است که در آن بدون صف سوار اتوبوس می شوند، دلیل این مدعا است که کلهم پرند متفاوت است، حتی در حمل و نقل!!!

 2. آب و هوای پرند!

شهر بدون سایه! شهر بدون آفتاب! شهر بدون باران! پرند، شهری متفاوت!!!

اینها تبلیغ پرند نیست، بلکه توصیفی است از آب و هوای شهری که کلهم 10 مترمربع چمن داره!!! پارسال که یادتان نرفته؟ نیم متر برف و سوله و امتحان و سرما و مردودی و لرزش و استرس!!! خب اینها دلیل محکمی است بر متفاوت بودن اینجا دیگه!

 4. پوسترهای تبلیغاتی "پرند، شهری متفاوت"!

اصلا پرند به خاطر همین تبلیغات متفاوت شد!!! پوسترهای تبلیغاتی رو که دیدید؟ ... ندیدید؟! جدی؟! در هر حال یکی از عوامل تفاوت همین هاست دیگه! اصلا اگر این پوسترها نبود، ما چطور یه مطلب می نوشتیم با همین نام؟ هان؟

 5. پژواک!

پژواک رو دست کم نگیرید! همین پژواک باعث شد میلیون ها نفر،(ببخشید که زیادی اغراق شد!) در انتخاب رشته پرند رو انتخاب کنند! به طوری که دانشگاه صنعتی شریف رتبه ی 16000 هم داره ولی معماریِ پرند، 10000 بالاتر نداره!!!  

 6. سایر موارد!

اما متفاوت ترین علت متفاوت بودن شهر، همین سایر موارده! همین که سالی سه بار اعتراض و اعتصاب میشه ولی هیچ تغییری رخ نمیده، خودش کلی باعث تفاوته! همین که یه روز در میون غذا میگیری و تازه یه روز فیش داری و غذا نمی گیری و یه روز برنج داری و خورشت نمی گیری، هم باعث تفاوته! اصلا همین که سایت داشته باشی ولی اینترنت نداشته باشی خودش تفاوته دیگه!!!   

 پرند*پژواک تقدیم می کند!

کنکور پیام نور پرند شناسی(1)!!!

به نظر شما چرا پایانه از خیابان کوهستان به میدان امام منتقل شد؟

1.     چون حیف بود مسیر تهران- پرند با یک اتوبوس طی بشه! باید حداقل دو تا اتوبوس سوار می شدیم تا دوریِ راه به چشم بیاید!

2.     چون بعضی ها می رفتند بالا جا می گرفتند و بعضی ها حال نداشتند بروند بالا، این شد که تصمیم گرفتند کاری کنند که همه بروند پایین!!!

3.     چون تو میدان امام، تابلوی اطلاع رسانی هست، ولی تو خیابون کوهستان نیست!

4.     به همون علت که اسم سایت دانشگاه پیام نور، گلستانه!!!

 به نظر شما گلستان مخفف چیست؟

1.     سیستم جامع آموزشی دانشگاه پیام نور!!!

2.     گلچین لیست های سیستم تئوریِ آموزش نونهالان!!!

3.     (برای احترام به شخصیت سعدی بوده و مخفف عبارت خاصی نیست!)

4.     (گیر دادی ها؟! خوششون اومده گذاشتن دیگه!!! حتما باید مخفف باشه؟!)

 به نظر شما چرا بوفه توی کانتینر است؟!

1.     به همون علت که دستشویی های دانشگاه آب گرم ندارند!!!

2.     به همون علت که غذا یه روز در میان توزیع میشود!

3.     به همون علت که سایت دانشگاه راه نیفتاده، تعطیل می شود!

4.     علت ندارد!

...

نکته:

این مطلب دوباره ویرایش شده و با مطلب قبلی فرق می کنه!(به غیر از بخش اولش!)

لطفا انتقادات خود را به صورت موردی بگویید... مثلا فلان بخش از فلان تیکه مشکل داره!

نظر هم بدید بد نیست!!!

این مطلب از لحاظ صفحه آرایی فیت آ سه است!!! FIT A3

خوبه دیگه! مگه نه؟! (روش تلقینی)

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 8:34 توسط مهدی صالح پور |

 

 فروردین:

ساعت 7.45 دقیقه است. گوشی ات رو نگاه می کنی! 106 تا اس ام اس اومده! شروع می کنی به خوندن! جذب شدی، همینجوری میخونی و میخونی!

ساعت 11 شده و اس ام اس صد و هفتم میاد و نوشته: این اس ام اس ها رو برای 106 نفر دیگه هم بفرست! متوجه میشی که سرکارت گذاشتن! به خودت میای می بینی : اِ اِ اِ !!! امتحان داشتی و امتحانت رو از دست دادی!

ناراحتی؟! کاری هم از دست ما برنمیاد! فاله دیگه، ناراحت نشو! ایشالا ترم بعد جبران می کنی!!!

 ردیبهشت:

امتحاناتت رو شاد و سرخوش میدی و به صورت کاملا شاد میری خونه! از بس الکی خوشحال بازی در میاری بهت شک می کنن! می برنت پیش مشاور و می خوان درمانت کنن! بعد از بردن پیش 4 تا مشاور و روانشناس مطمئن میشن سالمی!

در کل این هفته سعی نکن خودت رو خوشحال نشون بدی! شر میشه!!!! 

 خرداد:

برو بابا! نیست به توصیه های فال های قبلی خیلی عمل کردی؟

اصلا این دفعه برات فال نمی نویسم تا بفهمی که لجبازی با من چه آخر و عاقبتی داره!

فقط این رو بدون که دوشنبه یکی حالت رو میگیره! کی؟ بمون تو خماری تا حالت جا بیاد!!!

 تیر:

تو اصلا با سیاست چیکار داری؟ به مردم چه که متولد 18 تیری؟ بشین درست رو بخون! ببین این متولد ماه بهمن که همش درس می خونه چه آخر و عاقبتی داره؟

 مرداد:

این هفته کنفرانس مهمی داری! چندین نفر/ساعت وقت گذاشتی و می خواهی کارت عالی باشه. همه چی رو ریختی تو یه سی دی و می خواهی روش صحبت کنی! ولی ای دل غافل!

مگه نگفتم یه نسخه کاغذی هم داشته باش! نمی دونی به برق پرند هیچ اعتمادی نیست؟

حقته! جلوی استاد که ضایع شدی می فهمی که به برق پرند هیچ اعتمادی نیست!!!

 شهریور:

داری واسه خودت شاد و شنگول توی خیابون راه میری! حس هیچ وسیله نقلیه نداری! دلت می خواهد پیاده بری... میری و میری و میری... خب! چه اتفاقی می تونه واست بیفته؟ برو ببینم به کجا می رسی؟!

 مهر:

فکر کردی می تونی با خام کردن من، فال خودت رو متحول کنی؟ نه عزیز من! این فال ها دست من نیست که! من فقط راوی ام!!!

اصلا به تو چه این فال ها از کجا میاد؟ فاله دیگه! ندیدی تا حالا؟!

 آبان:

مگه ندیدی بزرگ نوشتن "آوردن قهوه و نسکافه به داخل ساختمان ممنوع"؟! سر کلاس، جلوی استاد قهوه می خوری و تازه بهش تعارف هم می کنی؟ فک کردی چون متولد آبانی همه کار می تونی بکنی؟!

صبر کن! آخر ترم که همین درس ات رو افتادی می فهمی که حتما یه دلیلی داره که میگن آوردن قهوه و نسکافه به داخل ساختمان ممنوع!!!

 آذر:

این هفته یه امتحان خیلی مهم داری ... توی راه مدرسه (دانشگاه) سوار اتوبوس میشی ... ناگهان اتوبوس تصادف می کنه و همه مسافر ها رو پیاده می کنه! فقط 15 دقیقه مونده به امتحان، قصد سوار شدن بر تاکسی میکنی ... متاسفانه همه تصمیم میگیرن با تاکسی برن و صف طویلی از تاکسی بوجود میاد که سه ساعت بعدش هم نوبت تو نمیشه! 5 دقیقه مونده به امتحان ... هیچ کاری از دستت برنمیاد. ما هم متاسفیم! ان شا الله ترم بعد!!!

 دی:

اه! چقدر زیادید؟

تو هم فال می خواهی؟ بسته دیگه! دست از سرم بردارید!!! حالا نمیشه یه مدت بدون فال زندگی کنی؟

 بهمن:

سر کلاس استاد ازت یک سوال ساده می پرسه و تو هم اون رو کامل بلدی. موقع جواب دادن گوشی ات زنگ می زنه و آهنگ مسخره ی زنگت کل کلاس رو تحت تاثیر قرار میده! استاد عصبانی میشه و تو رو از کلاس پرت می کنه بیرون! برات متاسفم، کاری از دست من برنمیاد! من فقط آینده رو میگم، تغییر که نمی تونم بدم!!!

 اسفند:

باز هم که تو موندی آخر!!!

صد بار بهت نگفتم بیا اول صف وایسا؟! باز سوژه تموم شد و...

بیا فعلا این فال رو بگیر ببینیم بعدا چی میشه!

این همه کارشناس ها میگن توی هوای رعد و برقی با موبایل صحبت نکنید، برای من و تو است! سه شنبه شب توی رعد و برق موبایلت زنگ می خوره و جواب میدی و برق میگیرتت و ... فاتحه!

راحت شدی؟

...

نکته:

من خودم این فال رو بیشتر می پسندم! فقط اگر به صورت موردی، فالی بی مزه(!) است بگید تا جایگزین بشه.

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:45 توسط مهدی صالح پور |

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش

سرزنش کنی

خش خشی به گوش می رسد:

برگ های بی گناه

با زبان ساده اعتراف می کنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد؟                          زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:22 توسط مهدی صالح پور |

مطلب با ویرایش جدید در بالای سایت قرار گرفت!

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:21 توسط مهدی صالح پور |

 

فال ورژن یک

  فروردین:

این دفعه از اسفند شروع کردم، به تو فال نرسید! شرمنده!!!

 اردیبهشت:

خیلی باحالی! دمت گرم! کلا آدم باشخصیتی هستی! مواظب خودت باش!!! (اصلا تابلو نشد که نگارنده متولد اردیبهشته!)

 خرداد:

با تاکسی نرو! اعتمادی به این راننده تاکسی ها نیست ها! به خدا اتوبوس خیلی بهتره! (سفارش دهنده ی فال: اتوبوسرانی رباط کریم و حومه!)

 تیر:

چی می خواهی از این پرند؟ بشین خونه به زندگی ات برس دیگه! حتما باید بیای سوار اتوبوس بشی و دعوا راه بندازی و وقت مردم رو بگیری؟

 مرداد:

دیگه شورش رو درآوردی! مگه نگفتم موقع ثبت نام کنکورِ ارشد حواست باشه جا نمونی؟ دقت نکردی دیگه! ثبت نامش تموم شد هیچ، معافیت تحصیلی ات هم تموم شد. حالا برو سربازی و حالش رو ببر!

 شهریور:

دوشنبه ها مترو سوار نشو! بررسی کردن، دیدن دوشنبه هایی که تو مترو سوار میشی، برق مترو به مشکل برمیخوره! آقا، رعایت کن دیگه! به خدا مردم آزاری خوب نیس!!!

 مهر:

اوه اوه اوه!

ببینُم کف دستت رو؟! 3 هَزار تومن وَده، فالت رو بُگُم!!!

 آبان:

این فال مهر شوخی بود ها!

متولد ماه مهر! پا نشی بیای من فالت رو بگیرم!(با پوزش از متولد ماه آبان!)

 آذر:

اون پسره که... (به علت رعایت موازین شرعی، فال شما سانسور شد!)

 دی:

چون کمترین خریننده(خریداری کننده)ی شماره ی قبلِ پژواک متولدین ماه دی بوده، فال شما رو نمی نویسیم! باشد که به راه راست هدایت شوید!!!

 بهمن:

این لباس های جیغ چیه می پوشی؟ دوست داری حراست بهت گیر بده؟ همون لباس جوات ها رو بپوش! هم سوژه خنده ی بچه هاست و هم حراست باهاش کار نداره!!!

 اسفند:

برای جبران فال ماه گذشته: تولد تولد تولدت مبارک... مبارک مبارک تولدت مبارک! (نکته: هر چند تولدت نباشه!!!)

 ...

توضیح م.ص:

این فال کوتاه می باشد برای درج در یک ستون!

خود من زیاد خوشم نیومد! نظرتون در مورد اون یکی فال که در بالای وبلاگ قرار داده شده را اعلام کنید!

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:19 توسط مهدی صالح پور |

دور جدید دریافت و ارسال مطالب برای نشریه پژواک آغاز شد...

لطفا در اسرع وقت مطالب خود را در وبلاگ قرار داده و نظر خود به دیگر مطالب را بیان کنید...

با تشکر ... یک م.ص!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:55 توسط مهدی صالح پور |

  مطلب اصلی به بالای صفحه منتقل شد!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 9:57 توسط مهدی صالح پور |

لطفا هر چه سریع تر نظراتتون رو در مورد مطالب پایین بگید تا، تا آخر امشب كم كاستي هاش برطرف بشه و فردا بره براي صفحه آرايي!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:46 توسط مهدی صالح پور |

مقایسه دانشجویان رشته های مختلف با هم1:

 

فرض را بر این گرفته که این دو دانشجو2 در همون سال اول3 وارد دانشگاه شده و خودشان رشته اشان را انتخاب کرده اند4:

 

 

جدول ۱ : مقایسه وضعیت ظاهری

 

رشته

22 سالگی

26 سالگی

30 سالگی

فنی

 

مامان عکس مهندس(یعنی شما!) را با کلاه منگوله دار فارغ التحصیلی چسبانده بیخ دیوار و روزی 3 بار گردگیری اتان می کند!

کمی هم شکم درآورده اید که برای کلاس کار مهندسی بد نیست!

کت و شلوار واقعا برازنده شماست!

آقای مهندس! اتفاقا عینک هم به شما می آید، چون جدی تر به نظر می آیید! این طوری بیشتر از شما حساب می برند!

کت و شلوار، کیف سامسونت، موهای سشوار کشیده و خط اتوی تیز از مشخصات یک مدیر خوبه که شما همه اش را دارید! بچه اتان هم ذوق می کند که بابای خوش تیپش هر روز تا در مهد کودک می بردش!

انسانی

 

 

به جز بالا رفتن نمره عینکتان و 20-30 کیلو کمبود وزن، مشکلی وجود ندارد!

ماشاالله هزار ماشاالله هیچ تغییری نکرده اید!

قیافه اتان کم کم دارد شبیه وزیر و وکیل ها می شود! این برای آینده شغلی اتان هم خوب است! بد نیست چشمهایتان را هم لیزر کنید! شماره عینکتان دیگه خیلی بالا رفته! ضمنا درس بدجوری لاغرتان کرده! به مامان جانتان بگویید کمی بیشتر بهتان برسه!

قیافه اتان خود استاد دانشگاهه! انگار از کودکی برای استادی دانشگاه و ریاست  بزرگ شده اید! موهای جوگندمی اتان هم به سمت و مقامتان می آید! ریش هایتان را هم همیشه مرتب نگه داید که برایتان وجهه خوبی دارد!

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جدول۲ :  مقایسه وضعیت شغلی
 
 

رشته

22 سالگی

26 سالگی

30 سالگی

فنی

 

2 راه پیش رو دارید!یکی اینکه 2 سال آش بخورید و کلک سربازی را برای همیشه بکنید و دیگه اینکه روی بیاورید به خرخوانی مجدد و کارشناسی ارشد را بچسبید!

البته هرکدام را انتخاب کنید برای مامانتان همان آقای مهندس هستید!

کار در یک شرکت یا کارخانه یا کارگاه برای شروع خوبه! اگر کارشناسی ارشد را هم گذرانده باشید پله های ترقی را خیلی سریع تر طی خواهید کرد! خودتان را گرم کنید برای رسیدن به جایگاه مدیریت! باید حسابی کار کنید!

بالاخره این همه سال کار با شرافت(!) و همراه با پاچه خواری باید به یه دردی بخوره دیگه!

در حرفه اتان حسابی شناخته شده اید و کارتون حسابی گرفته! مبارکه!

انسانی

 

راه های نرفته هزار تا نیست! همان 2 تا بالایی است!

یا پایتان را جلوی فرمانده محکم می کوبید زمین و یا باز همان خرخوانی و شماره عینک و ... قس علی هذا!

 

در آزمون 248 تا از شرکت ها و موسسات دولتی و غیردولتی و خصوصی و غیرخصوصی شرکت کرده اید و بالاخره در یکی قبول شده اید! مبارکه!!!

 

سابقه کار در اداره براتون بزرگ ترین برگ برنده است که شما دارید!

خانم بچه ها هم که راضی اند! دیگه چی می خواهید؟!

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جدول۳ :  مقایسه وضعیت مالی
 
 
 

رشته

22 سالگی

26 سالگی

30 سالگی

فنی

 

نه پول تو جیبی سربازی زیاده و نه حقوق کار نیمه وقت دانشجویی!

ولی حداقل خوبیش اینه که بعدا سابقه کار دانشجویی خیلی به دردتون می خوره!

بخور و نمیری هست دیگه! سابقه کارتون که بیشتر بشه، حقوق هم میره بالا! نگران نباشید! به جای تاکسی با اتوبوس برید خونه و پول هاتون رو پس انداز کنید و ماشین بخرید که بهتون راحت تر زن بدهند!

 

پول مهندسی رو خوردن یه کیفی داره که نگو!

یه قرارداد می بندید و کلی روش پول در می آورید! این طوریه دیگه...

انسانی

 

دانشجوی انسانی و پول؟! اصلا شما اهل این حرف ها نیستید!

البته از کارهای دانشجویی اندک مایه ای در میاد که حداقل کرایه تاکسی رو جور می کنه!

 

قبلا هم تذکر داده بودیم! شما و پول؟!

حقوق کارمندی است و جویی و آب باریکه ای و ... خلاصه می گذره!

ای بابا! باز گیر دادی به مال و منال ها!!!

یک جوی نه چندان باریکی از استاد دانشگاهی و وکالت می آید و می رود و شما هم در آن شنا می کنید دیگه!

چه گیری دادی!!!

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
...

پانویس:

 

1.البته اونقدر هم مختلف نیست!

2.پس چند تا دانشجو! 2 تا اند دیگه! نیاز به پانویس داره؟!

3.یعنی خوشبختانه پشت درب کنکور گیر نکرده اند!

4.منظور نویسنده (یعنی من!) اینه که قلمچی و گاج و مدرسان شریف و دوستان براشون انتخاب رشته رایانه ای(کامپیوتری سابق!) انجام نداده اند!

 

منبع: همشهری جوان- با کلی تلخیص و تصرف و ...

...

نکته:

امیدوارم به اندازه زحمتی که من روی این کشیدم بهش توجه بشه و یه ذره ویرایش بشه!!!

قابل توجه بچه های صفحه آرایی!!!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:44 توسط مهدی صالح پور |

سلام

اين مطلب دوست خوبمون ابراهيم صادقيان مي باشد

چون اولين مطلبش در پژواك هستش نظراتتون خيلي كمكش خواهد كرد

...

 

تو ی پارک نشسته بودم مورچه ها به ردیف داشتن از جلوم رد میشدن با خودم گفتم که چه طوری ،آخه چه طوری میشه میشه اینا رو دید و دوباره با همان دیدقبلی به زندگی نگاه کرد !!!!!!!! فکر کردم این مورچه ها درباره ی ما چی فکر می کنن ،اصلا به ما فکر میکنن ،اصلا این قدر که ما خودمون رو بزرگ می بینیم واسه اونا اهمییت داریم !!!!!!!!!! هر کدومشون سرش تو کار خودش بود و هر وقت یکی از اونا واسه دونه بردن کمک میخواست بدون فکر و وقفه همه می رفتن کمکش ، همه باهم اتحاد داشتن و حتی یه لحظه هم از پا نمی ایستادن آ خه مگه چقدر انرژی دارن چه وقتایی استراحت می کنن شاید استراحتشون از اون وقتی شروع میشه که پای یه آدم یا چرخ یه ماشین از روشون رد بشه  اون وقت دیگه تا ابد میخوابن و استراحت میکنن....

جثه ی اونا در برابر ما اصلا به حساب نمی آد ولی خیلی از اونا بهتر وبیشتر از ما معنی همکاری واتحاد ،معنی دوستی ومحبت معنی برای هم زیستن رو فهمیدن !!!!!! چه طور میشه این مورچه هارو دید وندید!!! ،صدای گنجشکان رو شنید ونشنید!!! چه طور میشه این همه نشانه های وجودش رو دید و باز هم پرسید  که خدا کیه و واسه چی باید شکرش کنیم ! این یه سوالیه که همه بالاخره جوابشو می فهمن ولی بعضی ها مثل من وقتی جوابشو میفهمیم که چرخ ماشین زمان از رومون رد شده و دیگه وقتی واسمون نموده اون موقعه که معنی خیلی چیزا رو می فهمیم  ، میفهمیم که یه جواب سلام دادن ِ به قول ما نا قابل چه قدر ارزش داره و یه دل شکستن واسه منفعت خودمون چه قدر ، می فهمیم که کی وقت کار و تلاشه و کی وقت خواب ، و بالاخره می فهمیم که راننده ی اون ماشین زمان که از رومون رد شده خودمون بودیم و........

میشود خوب     نوشت،      خوب شنید                   میشود خوب در آن لحظه همه را فهمید

لیکن آن چیز مهم است که تا آخر عمر                       بنوشت        و   بشنید     و      فهمید

 

                                                                                            نویسنده :ابراهیم صادقیان

 

مفهوم شعر : میشه این مطالب رو خوند و همون لحظه هم فهمید اما چیزی که ارزش دارد اینست که اونها رو تا آخر عمر از یاد نبریم .

البته اينكه مفهوم شعر رو بگذاريم... نظر جمع مهمه.

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 20:9 توسط مهدی صالح پور |

با توجه به استقبال بي نظير(!) اعضاي تحريريه از فال هفته نامه "..." كه توسط "م.ص" نوشته مي شد(!)، من تصميم گرفتم يك ستون ثابت فال در صفحه طنز راه بيندازم. اين هم فال پيشنهادي شماره اول است...

اول نظرتون در مورد كل قضيه فال و دوم، نظرتون در مورد فال هايي كه مشكل مميزي دارند، رو در نظرات بنويسيد...سوم هم فال های تغییر کرده با رنگ دیگری مشخص شدند!

مچكّر!!!

...

فروردين: خوشبختانه این هفته زنده می مونی! به شایعات دیگران توجه نکن ... هر کسی انتظار مرگت رو می کشه این هفته ضایع میشه و می تونی شنبه آینده با افتخار زنده بودن خودت رو به رُخش بکشی!

 

ارديبهشت: تولد تولد تولدت مبارک ... مبارک مبارک تولدت مبارک!

این هفته هیشکی برات تولد نمیگیره! از کسی انتظار نداشته باش! تازگی ها خیلی پرتوقع شدی ها!!!

 

خرداد: روزنامه فروشی اول میگه نه! دومی میگه نه! سومی میگه نه!

خوب مرد حسابی برو جدول جدید بخر دیگه! حتما باید باطله باشه؟!

 

تير: توی ماه خون و 18 تیر و این جور قضایای سیاسی به دنیا اومدی ... ولی اصلا اهل سیاست نیستی! برو بیمارستانی که به دنیا اومدی یه بار دیگه چک کن ببین تاریخ تولدت درسته؟!!!

 

مرداد: خیلی بدشانسی! بعد از شونصد بار كنكور دان ميخواستي فوق قبول بشی که متاسفانه باز هم...! بهت توصیه می کنم فکر فوق رو از سرت بیرون کن!!!

 

شهريور: باید آدم خونگرم و خوش تیپی باشی! ولی متاسفانه زمین تا آسمون با بقیه شهریوری ها فرق می کنی! اصلا آبروی شهریوری ها رو بردی! واقعا که!!!

 

مهر: سه شنبه عصر توی میدون اصلی شهرتون داری راه میری که ییهو گشت ارشاد تو رو میبره! حرفت رو قبول نمی کنن! باید 6-7 ساعتی حبس بکشی ... عیب نداره! این هم یه جور تجربه است!!!

 

آبان: یکشنبه می فهمی که توی خونه یه جوری نگاه ات می کنن! همه پچ پچ می کنن! بعد از ظهرش پشت در، فالگوش وای میسی  و می فهمی که بچه سرراهی بودی. ناراحت نشو. با واقعیت های زندگی باید کنار اومد!!!

 

آذر: بعد از عمری تصمیم میگیری با تاکسی بری دانشگاه!

-فلان جا!

–فلان جا!

کسی به حرفت اعتنا نمی کنه! ... ولش کن! با همون اتوبوس بری راحت تری! اتقاقا حالش هم بیشتره!!!

 

دي: طی یک عملیات انتحاری بابات پول توی جیبی ات رو 3 برابر می کنه! علتش رو نمیگه! من می دونم ولی فعلا نمیگم... تا هفته دیگه صبر کن...!!!

 

بهمن: این همه کارشناس ها میگن توی هوای رعد و برقی با موبایل صحبت نکنید، برای من و تو است! سه شنبه شب توی رعد و برق موبایلت زنگ می خوره و جواب میدی و برق میگیرتت و ... فاتحه!!!

 

اسفند: هميشه همينجوريه! همه فال نويس ها همين مشكل رو دارن! واسه اسفند فال تموم ميشه! برو شناسنامه ات رو عوض كن، آباني شو، خيلي خوبه... فال آبان بالا رو ببين!!!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:55 توسط مهدی صالح پور |

ديدم هيشكي داستان نمي نويسه و اين شماره بحران داستانيسم مجله رو در بر گرفته، يك داستان بي نام و نشان رو بازنويسيِ طنز كردم تا واكنشتون رو ببينم. براي اين كار هم دو دليل داشتم:

1. داستاني كه نوشته شده توسط خودم مي بود زياد جالب در نمي اومد.

2. اين كار حداقل از نظر خود من كار جديدي بود...  

...

روزی باباهه خسته و کوفته از سرکار برگشته بود. با بدبختی(!) در رو باز کرد. مثل همیشه بچه اش رو دید! دیگه حالش از این صحنه داشت به هم می خورد!!! ولی این دفعه فرق می کرد! بچه اش اومد پیش باباش و گفت: بابایی! بابایی! تو هر ساعت چند تومن کار می کنی؟

باباش هم عصبانی شد و گفت: "پدر سوخته! به تو چه؟ می خواهی چیکار؟ باز می خوای من رو تیغ بزنی؟ برو گمشو اتاقت ببینم!  جوجه واسه من شاخ شده!!!"

 

بچه هه که خیلی ضدحال خورده بود رفت اتاقش! اون طرف هم باباهه هنوز عصبانی بود. "فسقلی! چه سوال های می پرسه؟! می خواهی چیکار من ساعتی چند کار می کنم؟ من خسته و کوفته توی روز آسفالت میشم بعد باید بیام اینجا به چه سوالایی جواب بدم؟"

 

ناگهان ندایی توی گوش باباهه پیچید! " مرتیکه! چه وضع برخورده؟ خجالت نمی کشی؟ بزنم بترکونمت؟ بچه هه گناه داشت آخه! سنگدل! مثلا بچه ات بود!!!"

باباهه بعد از یک حرکت ویبره ای، متحول میشه و میره در اتاق بچه اش!

 

- پسرم! بیا ببینم چی می گفتی؟ می خواستی چیکار؟

- برو بابا! حوصله ات رو ندارم!

- هوی! ناسلامتی من باباتم!!!

- خوب! بیا تو ببینم چی میگی؟

- واسه چی اون سوال رو پرسیدی؟

- حالا تو بگو!

- ساعتی 10 هزار تومن! می خواهی چیکار؟

- من 10 هزار تومن جمع کردم. می خواستم بهت بگم این "ده هزار تومن" و فردا یک ساعت زودتر بیا، خبر مرگمون با هم شام بخوریم!!!"

- بابایی! من معذرت می خوام اگه باهات بد برخورد کردم؟

- برو بابا! / پایان! /

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:54 توسط مهدی صالح پور |